<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>                              آتشکده </title>
<link>http://azarjazayeri.blogfa.com/</link>
<description>خیلی خستم من از این ناباوری ها </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 23 Nov 2009 11:09:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>دولت عدالت محور یعنی چی ؟</title>
<link>http://azarjazayeri.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 522px; HEIGHT: 214px&quot; height=319 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.a3mooni.com/parantez/wp-content/uploads/2009/04/edalat.jpg&quot; width=522 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  امروز از صبح دارم فکر می کنم که دولت واقعا از جون مطبوعات چی می خواد ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چرا واقعا وقتی انتقادی وجود داره اجازه اون داده نمی شه ...آخه این دولتی که به عنوان دولت عدالت خواه خودشو مطرح می کنه چطور نگران امنیت شغلی برای بچه های خبرنگار نیست یا شاید اساسا خبرنگاران منتقد جزو ایرانی ها نیستند و عدالت در مورد اونها نباید اجرا بشه چرا که اصلا معنا نداره ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تو این چند وقت اخیر کم نیستن بچه هایی که بیکار شدن که اکثرا هم نان آور خونواده ان !!! بعد هم که پای صحبت های روسای دولت چون شخص احمدی نژاد که می شینیم از سیر انتقادها و تشکیل شبکه های گسترده می گه اما کاش فکر می کرد که چرا اکثر موافقین این آقا طی این سال ها به منتقدینش تبدیل شدن و گرنه روز اول که این منتقد وجود نداشته ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امروز هم روزنامه خبر ناچار شد تعطیل کنه ... ما بیکار نشدیم چرا که خبرآنلاینو داریم ولی دلم برای دوستایی می سوزه که هنوز پس از گدشت یکی دوماه از بسته شدن روزنامشون اما هنوز جایی مشغول به کار نشدن و با مشکلات مالی این روزها بدون هیچ پشتوانه ای دست به گریبانند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حالا شما بگید این روش حضرت علی و یا رجایی که احمدی نژاد مدعی ادامه روش اون در کشور است بوده یا روش یک آدم ... حالا شما بگید دولت عدالت محور یعنی چی ؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Nov 2009 11:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azarjazayeri&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>azarjazayeri</dc:creator>
<guid>http://azarjazayeri.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://azarjazayeri.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;STRONG&gt;خیلی سخته آدم از خودش بگذره !!! &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 496px; HEIGHT: 290px&quot; height=333 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i7.tinypic.com/5xo21p3.jpg&quot; width=422 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 18 Nov 2009 14:17:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azarjazayeri&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>azarjazayeri</dc:creator>
<guid>http://azarjazayeri.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مطلبی که از نوشتنش بعد از مدت ها لذت بردم</title>
<link>http://azarjazayeri.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=NewsSubTitle align=center&gt;&lt;SPAN id=ctl00_FirstPosition_subTiltetxt&gt;ناگفته‌های وریری‌هامانه، دو سال پس از عزل:&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;H2 align=center&gt;&lt;A id=ctl00_FirstPosition_NewsLink href=&quot;http://www.khabaronline.ir/news-19332.aspx&quot;&gt;زیر بار مدیران تحمیلی نرفتم، برکنار شدم&lt;/A&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P&gt;وزیری هامانه، که روزگاری در رأس ثروتمندترین وزارتخانه ایران قرار داشت، اینک اتاقی کوچک در ساختمان مشاوران رئیس‌جمهور دارد. براساس اظهارات رئیس‌جمهور وی پس از مدیریت دوساله‌اش در نفت باید مهمان همیشگی جلسات هیأت دولت باشد ولی آنطور که خودش می‌گوید تاکنون نه تنها در جلسات هیأت دولت حضور نداشته بلکه مشورتی با او صورت نگرفته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وی در گفت‌وگو با خبر از ناگفته‌هایی می‌گوید که اگرچه طی سه سال گذشته به برخی از آنها اشاره کرده اما اظهارنظرهای امروز وی حکایت از اختلاف نظر عمیق وی با احمدی‌نژاد دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وزیری هامانه که در تمام دقایق گفت‌وگوی خود احمدی‌نژاد را به عنوان «ایشان» خطاب می‌کرد از دلایلی گفت که باعث شد وی تخت ریاست وزارتخانه نفت را رها کند و امروز به عنوان رئیس هیأت مدیره شرکت سرمایه‌گذاری نفت و گاز تأمین مشغول به فعالیت باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شاید بتوان تمام ناگفته‌های هامانه از مدیریت دوساله خود در بزرگترین وزارتخانه کشور را در دو جمله خلاصه کرد «وفاداری به نفت».&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;*برخی از کارشناسان معتقدند وزیری هامانه، وزیری را رها کرد برای اینکه به صنعت نفت وفادار بماند. شخص وزیری هامانه چگونه به این مسئله نگاه می‌کند؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آقای احمدی‌نژاد به خوبی می‌دانست من کارم را خوب بلدم چرا بیش از 30 سال از عمر خودم را در نفت گذراندم. به قولی با تمام گوشه و کنارهای مسائل نفتی آشنا بودم. اما مشکل ایشان با نحوه مدیریتم بود. چرا که معتقد بود تغییرات مدیریتی باید هر چه زودتر انجام شود. در حالی که من 30 سال در نفت بودم این مسئله را درک کرده بودم که تغییر شتاب زده مدیریتی در نفت تنها منافع کشور را دچار مشکل می‌کند. باید تأکید کنم من با تغییر مدیریتی در نفت مخالف نبودم اما با تغییر شتاب زده هنوزم مخالفم. اما متأسفانه ایشان برای تغییر مدیریت در نفت به شدت فشار می‌آوردند در حالی که من این امر را به صلاح کشور در آن شرایط نمی‌دانستم. نکته دیگر نیز که کم و بیش به آن اشاره شده مخالفت من با حضور کردان به عنوان قائم مقام خود بود. چرا که با تحقیقاتی که در مورد این شخص انجام داده بودم این مسئله را به صلاح منافع کشور نمی‌دانستم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;می‌توان این‌گونه مسئله را نگاه کرد وزیری هامانه با احمدی‌نژاد هیچ گونه اختلاف کاری نداشت بلکه مشکل اصلی خودداری هامانه از تغییر شتاب‌زده مدیران بود نه چیز دیگری.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;*پس از برکناری شما از این سمت تغییرات گسترده مدیریتی در نفت صورت گرفت. این تغییرات را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;صنعت نفت پیچیده‌ترین صنعت و وزارتخانه‌اش پیچیده‌ترین وزارتخانه کشور است و به لحاظ پیچیدگی‌های سیاسی، تخصصی و فنی که دارد شتاب‌زدگی و تعجیل در هر کار آن می‌تواند عواقب ناخوشایندی را به همراه داشته باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عواقب این شتاب زدگی‌ها هم به جهت آنکه من عمرم را در آن گذراندم کاملاً روشن بود. اینکه برخی از الزامات چون تغییرات باید انجام شود یا مثلاً ساختار نفت از شکل سنتی به مدرن تغییر کند و یا اساسنامه تهیه شود برهیچ کس پوشیده نیست اما هر کاری زمان خودش را دارد. الان هم مشاهده می‌کنید که با وجود تغییرات گسترده در نفت و تغییر وزیر هم هیچ مشکلی حل نشد و وزیر فعلی نیز نمی‌تواند این مسائل را حل کند. البته این مشکلات ناشی از عدم شناخت ایشان از نفت بود. چرا که به دلیل عدم شناخت لازم فکر می‌کردند باید هر قرارداد و هر موضوعی در نفت یکماهه و یا نهایتاً دو ماهه حل شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;*اختلاف شما با آقای احمدی‌نژاد در قرارداد خط لوله صلح هم به همین موضع بر می‌گردد؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در این باره ما اختلاف خاصی نداشتیم. مشکل اصلی این بود که ایشان این قرارداد را بسیار کوچک قلمداد می‌کردند. متأسفانه ایشان فکر می‌کردند این قرارداد باید یکماهه به سرانجام برسد و هر بار برای ما زمان تعیین می‌کردند. زمانی طول کشید تا ایشان را متقاعد کنیم قراردادی که مربوط به منافع 25 سال کشور است باید با دقت زیادی بررسی شود چرا که کوچکترین ابهام و یا مسئله‌ای می‌تواند منافع کشور را تهدید کند. در هیچ کجای دنیا هم تاکنون امضای یک قرارداد نفتی در یکماه صورت نگرفته است چه برسد به ایران. بالاخره ایشان به تدریج با این روند آشنا شدند و همان‌طور هم که مشاهده کردید توافقات اولیه سه کشور ایران، پاکستان و هند نیز در زمان وزارت من انجام شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;*ادامه روند مذاکرات این خط لوله را در شرایط فعلی به چه شکل ارزیابی می‌کنید؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آن زمان نیز بارها به ایشان تأکید کردم که هند به این قرارداد نخواهد آمد و مذاکره با هند تنها وقت تلف کردن است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هنوز نیز معتقدم هند به این قرارداد بر نمی‌گردد چرا که این کشور با مسائل پیچیده‌ای مواجه است. ابتدا وجود فرقه‌های مختلف در این کشور است که در این میان هر فرقه ساز خودش را می‌زند. دوم مسائل سیاسی حاکم میان دو کشور هند و پاکستان است که علی رغم تأکید ایران بر تعیین‌بندی در جهت تأمین امنیت خط لوله عبوری از پاکستان به هند اما باز هم اطمینان آنها جلب نشد و هنوز هم مسئولان دولتی هند از این مسئله به عنوان یکی از دلایل اصلی نگرانی‌هایشان یاد می‌کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;*مدیریت شما در نفت زمانی آغاز شد که بحث مافیای نفتی بسیار داغ بود. وزیری هامانه به وجود مافیای نفتی اعتقاد دارد؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اینکه باید از سوءاستفاده‌های مالی در این صنعت عظیم کشور جلوگیری کرد و راه را بر روی مفاسدین اقتصادی بست بر هیچ کس پوشیده نیست. اما متأسفانه در دوره وزارت من، بیشتر خواسته‌ها برای مقابله با این مسائل از شخص بنده بود در حالی که یک وزیر اگر بخواهد وقت خود را روی پیدا کردن این مفسدین بگذارد چه زمانی باید به مدیریت خود بپردازد. آن هم در شرایطی که ده‌ها هزار نهاد نظارتی رسیدگی به این مسائل را برعهده دارند. آن هم نه از راه دور بلکه در کنار دفتر هر یک از ما نفتی‌ها مشغول این رسیدگی‌ها هستند. مطمئناً اگر فسادی در نفت وجود داشته باشد این نهادهای نظارتی ریشه و علت آن را پیدا خواهند کرد و قوه قضائیه نیز برای رسیدگی به این مسائل وجود دارد. این بحث‌ها بحث‌هایی بود که من در طول دوره وزارتم با آنها دست به گریبان بودم در حالی که مسئولیت من حساس‌تر از این مسائل بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;*پیشنهادی برای همکاری مجدد در دولت دهم و مشخصاً وزارت نفت داشتید؟ حاضرید مجدد به عنوان یک مدیر نفتی با دولت همکاری کنید؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نه هرگز، تمایلی به این کار ندارم. من &lt;EM&gt;آردم&lt;/EM&gt; را بیختم و &lt;EM&gt;الکم&lt;/EM&gt;&lt;STRONG&gt; را &lt;/STRONG&gt;&lt;EM&gt;آویختم&lt;/EM&gt;&lt;STRONG&gt;. . .&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;*نظرتان در مورد وزارت آقای میرکاظمی چیست؟ با توجه به سابقه چندین ساله شما در نفت فکر می‌کنید آقای میرکاظمی بتواند از پس مدیریت این وزارتخانه بزرگ بر بیاید؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;انشاءالله که می‌تواند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;این مطلب امروز در روزنامه خبر به چاپ رسیده است&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 06 Oct 2009 11:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azarjazayeri&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>azarjazayeri</dc:creator>
<guid>http://azarjazayeri.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رمضان 88 تاریخی شد</title>
<link>http://azarjazayeri.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img height=&quot;441&quot; width=&quot;586&quot; src=&quot;http://www.artshole.co.uk/arts/artists/Christine%20Wilson/art-stuff-008.jpg&quot; /&gt;
&lt;br /&gt;همیشه وقتی سریال های ماه رمضان و البته در سال های گذشته می دیدم از روز اول ماه مشکلات یک گروه یا یک خانواده شروع می شد و در عید فطر با اتمام سریال و یاد خدا همه چیز ختم به خیر می شد ..&lt;/div&gt;&lt;p&gt;عجیب وقایع رمضان امسال منم شبیه این سریال ها شده بود البته با این تفاوت که امروز عید فطر اما هیچ چیز اونطور که باید و شاید ختم به خیر نشده البته من هنوزم توکل به خدا دارم و امیدوار ..چون تازه 11 صبح و شاید تا شب فرجی شد .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نمی دونم از کجا شروع کنم و بگم چه مشکلاتی دوروبرمو گرفت که حتی یک روز تو خوابم تصورشو نداشتم .تغییر 180 درجه ای زندگی ظرف یکماه !&lt;/p&gt;&lt;p&gt; الان که دارم این مطلبو می نویسم وقتی به این یکماه البته 29 روز فکر می کنم خندم می گیره اتفاقهای عجیب و غریبی که وقتی در کنار هم می ذارمشون متوجه می شم خیلی چیزا تغییر کرده و البته بدون میلم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اینم از خاطرات ماه رمضان 88 من ! نوشتم که یادم نره چه ماه سختیرو پشت سر گذاشتم ! البته نباید یادم به که این ماه برکات زیادی هم برام به همراه داشت ! امسال بیش از هر سال دیگه ای به خدا نزدیک شدم و حسش کردم ! تو تمام این مشکلات تنها چیزی که خوشحالم می کرد ایجاد این مشکلات در راستای رسیدن به خدا بود .حسی که تا امروز اینگونه درکش نکرده بودم ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;امروز حس می کنم وقتی دستامو باز می کنم خدا را بغل می کنم ...&lt;br /&gt; &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 08:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azarjazayeri&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>azarjazayeri</dc:creator>
<guid>http://azarjazayeri.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دوست دارم</title>
<link>http://azarjazayeri.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>
بچه که بودیم وقتی کسی را که دوست داشتیم ازمون می پرسید  چند تا دوستم داری ؟ می گفتیم خیلی .بعد هم که ازمون می پرسد خیلی یعنی چقدر ؟یک مقدار مکث می کردیم می گفتیم قدر تمام درخت های روی زمین و یا قدر تمام ستاره های تو اسمون .طرف مقابل هم واقعا متوجه می شد که چقدر دوستش داریم .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; height=&quot;293&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; width=&quot;550&quot; vspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://k2sms1.persiangig.com/image/K2MMs%20A/Kodak%20khabide.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما امروز&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با تمام چرب زیونی ها و بازی با کلمات و از این قبیل وقتی به کسی می گیم دوسش داریم ناباور و با تعجب نگاه می کنه انگار روز به روز از دنیای سادگی فاصله می گیریم اما این به این معنی نیست که ما فاصله می گیریم آدما روز به روز از باور داشتن هم فاصله می گیرن و برعکس اینکه فکر می کنیم داریم با هم زندگی می کنیم و تعامل داریم هیچ کس حتی نزدیکترین کسانش را در برخی از موارد که کم هم نیست باور نداره ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چرا وقتی از صمیم قلب می گی دوست دارم بازم باور نمی کنن که دوستشون داریم ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;کاش می تونستیم مثل دوران کودکی وقتی می گیم دوست دارم ، هم خودمون به اون پایبند باشیم هم دیگران باورش کنن...راستی اصلا خودمون دوست دارم را باور داریم ؟!!!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 19 Aug 2009 12:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azarjazayeri&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>azarjazayeri</dc:creator>
<guid>http://azarjazayeri.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ما کوریم یا اینا!</title>
<link>http://azarjazayeri.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;&lt;img style=&quot;width: 377px; height: 305px;&quot; src=&quot;http://gigaimage.com/images/9bd6r53v50po3uhhfvx.jpg&quot; /&gt;&lt;/font&gt;
&lt;link href=&quot;file:///C:\Users\Jazayeri\AppData\Local\Temp\msohtml1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=&quot;File-List&quot; /&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:WordDocument&gt;
  &lt;w:View&gt;Normal&lt;/w:View&gt;
  &lt;w:Zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;
  &lt;w:PunctuationKerning/&gt;
  &lt;w:ValidateAgainstSchemas/&gt;
  &lt;w:SaveIfXMLInvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;
  &lt;w:IgnoreMixedContent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;
  &lt;w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;
  &lt;w:Compatibility&gt;
   &lt;w:BreakWrappedTables/&gt;
   &lt;w:SnapToGridInCell/&gt;
   &lt;w:WrapTextWithPunct/&gt;
   &lt;w:UseAsianBreakRules/&gt;
   &lt;w:DontGrowAutofit/&gt;
  &lt;/w:Compatibility&gt;
  &lt;w:BrowserLevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt;
 &lt;/w:WordDocument&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:LatentStyles DefLockedState=&quot;false&quot; LatentStyleCount=&quot;156&quot;&gt;
 &lt;/w:LatentStyles&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;/div&gt;&lt;style&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin:0in;
	margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@page Section1
	{size:8.5in 11.0in;
	margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/style&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt;
&lt;style&gt;
 /* Style Definitions */
 table.MsoNormalTable
	{mso-style-name:&quot;Table Normal&quot;;
	mso-tstyle-rowband-size:0;
	mso-tstyle-colband-size:0;
	mso-style-noshow:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
	mso-para-margin:0in;
	mso-para-margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:10.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-ansi-language:#0400;
	mso-fareast-language:#0400;
	mso-bidi-language:#0400;}
&lt;/style&gt;
&lt;![endif]--&gt;&lt;meta content=&quot;text/html; charset=utf-8&quot; http-equiv=&quot;Content-Type&quot; /&gt;&lt;meta content=&quot;Word.Document&quot; name=&quot;ProgId&quot; /&gt;&lt;meta content=&quot;Microsoft Word 11&quot; name=&quot;Generator&quot; /&gt;&lt;meta content=&quot;Microsoft Word 11&quot; name=&quot;Originator&quot; /&gt;&lt;link href=&quot;file:///C:\Users\Jazayeri\AppData\Local\Temp\msohtml1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=&quot;File-List&quot; /&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:WordDocument&gt;
  &lt;w:View&gt;Normal&lt;/w:View&gt;
  &lt;w:Zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;
  &lt;w:PunctuationKerning/&gt;
  &lt;w:ValidateAgainstSchemas/&gt;
  &lt;w:SaveIfXMLInvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;
  &lt;w:IgnoreMixedContent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;
  &lt;w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;
  &lt;w:Compatibility&gt;
   &lt;w:BreakWrappedTables/&gt;
   &lt;w:SnapToGridInCell/&gt;
   &lt;w:WrapTextWithPunct/&gt;
   &lt;w:UseAsianBreakRules/&gt;
   &lt;w:DontGrowAutofit/&gt;
  &lt;/w:Compatibility&gt;
  &lt;w:BrowserLevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt;
 &lt;/w:WordDocument&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:LatentStyles DefLockedState=&quot;false&quot; LatentStyleCount=&quot;156&quot;&gt;
 &lt;/w:LatentStyles&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;style&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin:0in;
	margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@page Section1
	{size:8.5in 11.0in;
	margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/style&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt;
&lt;style&gt;
 /* Style Definitions */
 table.MsoNormalTable
	{mso-style-name:&quot;Table Normal&quot;;
	mso-tstyle-rowband-size:0;
	mso-tstyle-colband-size:0;
	mso-style-noshow:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
	mso-para-margin:0in;
	mso-para-margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:10.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-ansi-language:#0400;
	mso-fareast-language:#0400;
	mso-bidi-language:#0400;}
&lt;/style&gt;
&lt;![endif]--&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;مدتی نبودم و علتشم کاملا
واضحه ؛ توی این وضعیت دیگه هیچ حسی برای نوشتن باقی نمی مونه و ناچاریم که سکوت
کنیم !بگذریم !!!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;گاهی وقتا که مشکلات اونقدر
بهم فشار می یاره که حس می کنم شونم دیگه طاقت نداره خدا با نشون دادن یه اتفاق یه
پس گردنی بهم می زنه و می گه آذر ببین که دوست دارم و از تو درمانده تر هم هست
.اونوقت که بازم ذکر هر روزم می شه خدایا شکرت!!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;ایندفعه هم مثل هر دفعه دیگه
خیلی درمونده شده بودم اونقد ضعیف که منی که هر روز برای هر برخاستن و نشستن کلمه
خدایا شکرت به دهنم بود گله ای نمی کردم اما سکوت تنها چاره ام شده بود تا اینکه
...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;خیلی وقته که میان دولتمردان
ما صحبت از قانون حمایت از افراد معلول مطرحه اما فقط در حد حرف و گه گاه شعار
تبلیغاتی نمایندگان مجلس برای رای آوردن ! اما در واقعیت امروز حتی شخص شخص ما
فرهنگ مواجه با این افراد را هم بلد نیستیم و نمی دونیم تو همین ارتباط های روزمره
و مواجه با این افراد به دلیل ندونم کاریمون چه زخمی به دل خانواده هاشون می زاریم
.اینو گفتم که برم سر اصل مطلب ...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;طبق معمول سفر کاری و حضور در
فرودگاه ...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;زود می رسم و ناچارم منتظر
دوستانم باشم روی صندلی می شینم که مقابل یک خانم تقریبا 30 ساله بسیار شیک و یک
پسر بچه تقریبا 8 ساله با عینک ذره بینی نشستن !!! &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;تقریبا چند دقیقه ای می گذره
که صدای یک خانم که در کنار این پسر بچه چند دقیقه ایست نشسته در می آید و شروع به
جیغ و داد می کنه ... اون زن فقط یک ریز از دزدی حرف می زد و دست پسر بچرو به سفتی
گرفته بود و شروع به بدوبیراه کرد. وقتی مادر پسر جویای قضیه شد که بدونه قضیه از
چه قرار ، زن با صدای بلند که این بار تمام افراد حاضر در فرودگاه را محو خودش
کرده بود گفت : دست پسرت، تو کیف من چیکار می کنه ! پسرت داشت دزدی می کرد که مچشو
گرفتم !! مادر اون پسر هم داد زد خانوم این چه طرز حرف زدنه پسر من نابیناست و به
همین علت کنجکاو و دستشو به هر وسیله ای که دوروبرش هست می کشه تا از این طریق
فضارو بشناسه !!! اون قصدی نداره !! اما جالب اینه که اون زن به جای اینکه آروم شه
و دست پسرو به آرامی ول کنه شروع کرد به دادو بیدا کردن که این شگرد جدید شما
دزداست که برای دزدی به هر کاری دست می زنن !! فکر کردی که من خرم من همسال تورو
می شناسم ! و گذاشت و رفت !!!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;مادر اون پسر خشکش زده بود
.نشست و شروع کرد به نوازش پسرش که شاید برخورد اون خانوم فراموش بشه !!! رفتم و
کنارش نشستم .با یه شکلات دادن به اون پسر راه حرف باز کردم .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;جالب بود که این اولین بار
نبود که این خانوم با مواردی از این گونه برخورد می کرد و می گفت دیگه برام عادت
شده .می گفت چند وقت پیش یک آقا از کنار پسرم رد می شد که با پسرم برخورد کرد و
پسرم محکم به زمین خورد وقتی من گله کردم و گفتم آقا این چه طرز برخورد اون مرد با
رفتار خیلی بد گفت به من چه خانوم پسرت کوره به من چه ربط داره وقتی فهمید که
واقعا کوره و حرفش درست از آب دراومده به جایی که عذرخواهی کنه فقط شروع کرد به
مواخذه من که بچه کورو ول کردن تو جامعه بهتر از این نمی شه ... مادر این پسر
ماجراهای زیادی داشت که از این قبیل بود اما این مسایل ناراحتش نمی کرد بیشتر از
این ناراحت بود که امروز می تونه دست پسرشو بگیره و محافظتش کنه اما چند سال دیگه
که اگه نباشه باید کی دسته پسرشو بگیره !!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;از اونروز نگاه می کنم به
دوروبرم اگه کور ، لال و یا ... بودم چه امکاناتی در محله و حتی شهر ما که امروز
بهش می گن پایتخت برای این بچه ها وجود داره !!! &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;جالبه تو هواپیما هم وقتی یه
معلوم روی ویلچر وارد شد چون امکاناتی برای این قبیل افراد در هواپیماها دیده نشده
ناچار شدن دو صندلی را برای دراز کشیدن این فرد اختصاص بدن چون جای ویژه ای برای
این دست وجود ندارد!!!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;پس بازم می گم خدایا دوسم داری
و دوست دارم !!!شکرت به خاطر سلامتی که بهم دادی که خودش همه چیزه!!!!!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;1&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 16pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Fri, 10 Jul 2009 10:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azarjazayeri&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>azarjazayeri</dc:creator>
<guid>http://azarjazayeri.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چشمها هیچ وقت دروغ نمی گن </title>
<link>http://azarjazayeri.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&lt;img style=&quot;width: 489px; height: 370px;&quot; src=&quot;http://pix98.org/images2/ziba/eye/eyes03.jpg&quot; /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;تو وسـعـتِ حرفای مصنوعی&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;
                 بسه تظاهر با لبِ خندون&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;
                      چـیـزی نگـو ، تا واقعیترو                 &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;                             چشمات بگن با لهجه بارون...&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 26 Apr 2009 13:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azarjazayeri&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>azarjazayeri</dc:creator>
<guid>http://azarjazayeri.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خالی یعنی بی تو، بی تو یعنی خالی !!!</title>
<link>http://azarjazayeri.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 556px; HEIGHT: 380px&quot; height=380 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.sharemation.com/pilotkhaki/AX032578.jpg&quot; width=445 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ترس از ما شدن تو همه ما هست و همیشه فکر می کنیم که هدیه کردن احساس به دیگری اتفاقی است که باید در یک زمان و شرایط خاص بوجود بیاد و همیشه به انتظار زمانی هستیم که موقعیت عشق ورزیدن و دوست داشتن در یک حالت منطقی برامون بوجود بیاد و در این میان هم دنبال ایده آل هایی می گردیم که ...یه روزی به خودمون میام که می بینیم که ما شدن خیلی بهمون نزدیک بوده و هیچ وقت احساسش  نکردیم و شاید با ایده آل هایی که روزی بهترین بودن متفاوت اما می دونی که ایده آل امروز بهترینه !!!بهتر بگم هیچ وقت نمی تونیم برای ما شدن چارچوب خاص تعریف کنیم چون سرنوشت بازی زیادی داره !!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یه مرتبه به خودت میایو می بینی که ایده آل امروز ایده آلیه که همیشه تو ضمیر ناخودآگاهت می خواستی اما هیچ وقت شهامت برخورد باهاشو نداشتی و یا شاید راهو برای یافتن ایده آلهات گم کرده بودی !!!امروز می دونم هر کدوم از ما گم شده ای داریم که یه روزی پیدا می شه و اونروز روزی که نه می خواد با چنگ و دندون و هر سختی اونو نگه داریم چون کسی که ماله تو هیچ وقت نمی ره اونی که رفت مال تو نبوده !!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اینو می دونم که امسال سر سفره هفت سین باید دعا کنم که سال جدید شاهد ما شدن دوستایی باشم که می دونم بر خلاف اینکه هر روز از ما شدن هراس دارن اما نیاز دارن که گاهی وقتا حتی کسی شریک غمشون یا خوشیشون باشه !نیازی که برخی از ما همیشه از اون دوری می کنیم و روزی که به دستش میاریم تازه متوجه می شیم این حس یعنی چی ...!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آرزویم آغاز سال جدیدی همراه با عشقه برای همه دوستانم !!! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت :&lt;/P&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;فکر می کردم آدما نباید دشمن داشته باشن اما امروز می دونم که هر کی دشمنی می کنه این ظاهر امر که در حقه تو دشمنی می کنه چون در واقع اون داره تیشه خودشو پیش خدا می زنه و امروز می دونم که کسی که دشمنی کرد تنها باعث شد که موقعیت من بهتر بشه و امروز راضی تر از هر موقع دیگه ای هستم . می دونم امروز از دست کسی ناراحت نیستم چون اگه اون نبود و در مقابلم دشمنی نمی کرد و من در مقابلش دوستی امروز لطف خدا شامل حالم نمی شد .البته نکته قابل تامل اینه که این مساله هیچ ربطی به ما شدنم نداشت که نوشتم !!! 
&lt;LI&gt;می گن دوستی کلمه مقدسیه که باید برای حفظش هر کاری کرد اما این بار چیز جدید تری متوجه شدم که در دوستی گاهی وقتا باید فرصت بدی تا دوستت برای حفظ دوستی کاری کنه !!!به این نکته معتقد بودم که اگه تو دوستی یه قدم بر می داری منتظر نباش دوستت یه قدم برات برداره چون تو در واقع برای خودت قدم برمی داری نه دوستت اما امروز می دونم که وقتی یه قدم برداشتی نه اما حداقل وقتی 4 قدم بر می داری منتظر یه قدم باش البته به شیوه رایج نه تحلیل شخصیه دوستت!!! یا بهتره انتظارتو حداقل اندازه خصوصیات دوستت تعریف کنی شاید وقتی اتفاقی افتاد از تعریف دوستیت شوکه نشی !!! 
&lt;LI&gt;اتفاقات تلخ و شیرینی طی یکماه گذشته برام افتاده اما همه امروز برام راضی کننده ان !!! 
&lt;LI&gt;داشت یادم می رفت می گن تو ناراحتی و غم دوستای واقعیتو می شناسی و امروز می دونم که دوستایی دارم که تو غمم واقعا در کنارم بودن و همینجا ازشون تشکر می کنم دوستانی که مثل برادر و خواهر این روزا باهام خندیدن و گریه کردن !! داداشی مرسی بابت همه چیز !!! 
&lt;LI&gt;برام دعا کنید البته سر سفره هفت سین بیشتر !!!! 
&lt;LI&gt;عید همگی مبارک دوست جونهای من !!!&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Mar 2009 21:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azarjazayeri&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>azarjazayeri</dc:creator>
<guid>http://azarjazayeri.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رقص آرام</title>
<link>http://azarjazayeri.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG height=400 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://bp0.blogger.com/_DW5lRkZW3IQ/R1oEVB9YLSI/AAAAAAAAABw/__K003a6pOo/s400/dance4american-ballet-art-exhibit-online-image-1001.jpg&quot; width=494 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;در حالیکه به بازی &quot;چرخ چرخ&quot; مشغولند؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;و یا به صدای باران گوش فرا داده اید، &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;کمی آرام تر حرکت کنید &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;زمان کوتاه است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;موسیقی بزودی پایان خواهد یافت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;هنگامی که روز به پایان می رسد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیا در رختخواب خود دراز می کشید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;در کله شما رژه روند؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب کنید. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;زمان کوتاه است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; موسیقی دیری نخواهد پائید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیا تا بحال به کودک خود گفته اید، &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&quot;فردا این کار را خواهیم کرد&quot; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;و آنچنان شتابان بوده اید &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;تا بحال آیا بدون تاثری &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;زمان کوتاه است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;موسیقی دیری نخواهد پایید.    &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;زندگی که یک مسابقه دو نیست!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;کمی آرام گیرید&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به موسیقی گوش بسپارید،&lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;  پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0033&gt;پی نوشت:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0033&gt;حالا می فهمم &quot;خالی&quot; یعنی چه حس و حالیه !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0033&gt;خالی یعنی ...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Feb 2009 13:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azarjazayeri&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>azarjazayeri</dc:creator>
<guid>http://azarjazayeri.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پاییز نفت و نیرو در آستانه بهار </title>
<link>http://azarjazayeri.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 422px; HEIGHT: 230px&quot; height=210 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i26.tinypic.com/2zf31v5.jpg&quot; width=370 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امسال حتی مثل سال های قبل  هم نبود ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برنامه های خبری به مناسبت دهه فجر مثل همیشه برگزار شد اما نکته قابل تامل در تمام این مصاحبه ها استناد مسوولان نفتی و نیرو به عملکرد ۳۰ ساله جمهوری اسلامی در این دو بخش بود.این در حالی است که در تمام این صحبت ها هیچ گونه آماری از میزان سرمایه گذاری یا عملکرد دولت طی این چهارسال در میون نیومد و وقتی هم از وزیر نفت و دیگر مسوولان جویای آمار سرمایه گذاری در دولت نهم در بخش های مختلف شدیم هر بار با واکنش های مختلف از جوابگویی سرباز زدن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته همه ما خبرنگارها می دونیم که وضعیت از اونی که حتی خودمون فکر می کنیم بدترشده تا جاییکه پارس جنوبی که در تمام تبلیغات تلویزیونی به عنوان افتخار جمهوری اسلامی از آن یاد می شود امروز به جایی رسیده که تمام پروژه ها به نوعی متوقف شدن !!اگرچه همه فازهای پارس جنوبی با مشکل مالی و عدم تامین آن مواجهند اما تنها دلیل متوقف شدن این پروژه ها نبود منابع مالی نیست بلکه در برخی از فازها چون فازهای ۹و۱۰ پارس جنوبی که با تاخیر زیاد  رییس جمهور وعده داده بود دی ماه امسال به  بهره برداری  می رسد به دلیل نبود یک قطعه لازم در حفاری که متاسفانه شرکت های دارنده این تکنولوژی به دلیل تحریم آن را در اختیار ما قرار نمی دهند همچنان با تاخیر مواجه است . مساله ای که این روزها مسوولان نفتی و نیرو سعی دارن با خونسردی و تاکید بر عدم مشکل ناشی از تحریم ها آن را پنهان کنند . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وضعیت در تمام پروژه های نفتی آنقدر بهم ریخته است که در تمام طول دولت نهم حتی یک فاز از پارس جنوبی که یکی از اولویت دارترین پروژه های کشور است به بهره برداری نرسیده و روز به روز نیز صنعت نفت  بیشتر در گرداب تحریم غوطه ور می شود . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته حوزه نیرو نیز از این مساله مستثنی نیست و مطمئنا در تابستان سال آینده جیره بندی آب و برق نیز گویای این گفته ها خواهد بود . اگرچه مسوولان بر خشکسالی به عنوان بحران اصلی در تابستان آینده اشاره می کنند اما بیشترین دلیل این مشکلات کمبود منابع مالی و عدم بهره برداری به موقع از پروژه های این وزارتخانه است .مثلا در حال حاضر روزانه میلیون ها متر مکعب آب به دلیل عدم مهار آنها در ایران از بین می رود که در صورت مهار آنها می توانستیم بر مشکلات کمبود آب در سال آینده فائق آییم و یا با تامین منابع مالی پروژه های نیروگاهی شاید می توانستیم امسال و سال آینده را بدون قطع برق سپری کنیم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وضعیت روز به روز بدتر می شود اما چه کنیم که باز مسوولان تاکید می کنند تحریم هیچ گونه مشکلی برای ایران ایجاد نکرده است در حالیکه شواهد از بحرانی حکایت دارد که ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما موضوع دردآور این است که وقتی خبرنگارها هم از این بحران ها حکایت می کنند تنها به این مساله محکوم می شوند که اصلاح طلبن و قصد سیاسی پشت تمام این حرفها نشسته ..کاش می شد در این فضای مسموم حرف زد و این بار مسوولان با تدبیر بیشتر به دور از فضای سیاسی اصولگرا یا اصلاح طلب به دنبال رفع بحران و رفع تحریم بودن تا شاید می توانستیم این بار به دور از گرانی اقلام مختلف در سال آینده و بحران های پی درپی به میزبانی بهار می رفتیم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Feb 2009 14:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azarjazayeri&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>azarjazayeri</dc:creator>
<guid>http://azarjazayeri.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
