تبليغاتX
آتشکده

آتشکده

درباره وبلاگ

خبرنگارم و دنبال یک سری آرمان ها و آروزهایی برای کشورم که می دونم حالا حالاها دست نیافتنی خواهد بود
الان هستم چون می دونم تنها جایی که می شه بدون حاشیه و ... نوشت فقط اینجاست
پس هستم ...

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
پیوندها
نرگس نیک ضمیر
شیرین سعیدی
نجمه آحربندیان
امیر آشتیانی
مهدی اسدی
مشرق زمین
جواد لگزیان
رضا آیدین
R . E . D - S . K . Y
ابوالفضل سلمانزاده
روزهای یک خبرنگار
وب نوشته های یک خبرنگار
مرجان نماینده
مهتاب السادات حسینی
محمد تاجیک
مهدی نورعلیشاهی
نگین بهکام
علی حق
فرشته بهروزی
سکینه صارمی
بهترین دانلودها
بهمن احمدی اموئی
با وفای تنها
فروشگاه اینترنتی
مرجع عاشقانه های شعر معاصر
آرتور
آشیونه
اندیشه آریا
منظر ویسی
فاطمه پاکزاد
آسمون آبی و هوای تازه می خوام
من و تو یک عالمه حرف
حمید رضا طهماسبی پور
علی پاکزاد
دختر تنها
كنج ذهن
رها(قاصدك گمشده )
خاطرات من و تو
هيچ و پوچ
ياسمين (ساحره)
شب هاي غم
انديشه پويا
شيطان كوه
سیامول
احمد بروغنی
مهيار(يه جورائي)
بامن از عشق سخن نگویید
قالب وبلاگ

طراحی اختصاصی توسط:
طراحی وب سایت تجاری و قالب وبلاگ
Powered By
BLOGFA.COM
JavaScript Codes

احساس رضایت می کنم اما این بدین معنا نیست که امسال سال خوبی بود و روزهای خوبی رو پشت سر گذاشتم اما بازهم نمی تونم روی خوب بودن و بد بودنش قضاوت کنم .امسال خوبیها و بدیهاش هر دو به یک اندازه ماندگار بود. هم بدیهایی داشتم که شاید برای همیشه تو ذهنم باقی بمونه و هم خوبیهایی که قطعا ماندگار خواهد بود. اما در تمام این لحظه مساله ای که ماندگار تر از گذشته برام باقی مونده لمس وجود خداست .امسال ناخوشی ها باعث شد بیشتر به اون بالایی نزدیک شم و این احساسو داشته باشم که هر لحظه و هرزمان لمسش می کنم .امروز 28 ساله شدم و بعد از 28 سال امروز به عمق این حرف رسیدم که وقتی ایمان به خدا داشته باشی می دونی تمام ناراحتی های سرراهمون دروازه ای به روی تمام خوشیحایی که از اونا بی خبریم .

امروز می دونم اون همیشه در کنارم بوده اما به اندازه امروز وجودشو احساس نکردم.

امسال هم مثل سال های گذشته بودن کسایی که بهم بدی کردن و کسایی که مثل همیشه در تمام لحظه ها کنارم بودن و حمایتم کردن. اما امروز می دونم که وقتش رسیده که بازم ببخشم و بازم تشکر کنم .

امروز هم بدی ها رو می بخشم که به ناحق بودن اما می دونم کسی که به دیگری بدی می کنه خودش بیشتر از اون طرف رنج می بره چرا که حسادت در درون این آدما اونقدی که مارو اذیت کنه خودشونو زجر می ده ! پس امسال من می بخشم اما مطمئنم اون بالایی نمی بخشه چون بهشت و جهنم همه ما آدما تو همین دنیاست و این اعتقادی که همیشه همراه من بوده !!!

اما دوستان ! مرسی بابت بودنتون در کنارم  و ممنون که از این به بعد هم در کنارم خواهید بود.

راستی یادم رفت از اونایی هم که بدی کردن تشکر کنم .مرسی چرا که اگه بدی شما نبود من الان در شرایط فعلی نبودم.چون شما و حسادتون وسیله ای شد برای اینکه من به اون چیزایی که خدا برام می خواست برسم .هدیه هایی  که با رسیدن  روز تولدم خدا تکمیلترش کرد.

امروز راضیم خیلی راضی از تو که بهم بدی کرد و از تو که دوست خوبم بودی !!!

خدا جون مرسی هدیه تو به من خیلی زیباست !!! تو و لمست بزرگترین و قشنگترین  هدیه بود که امسال بعد از 28 سال تکرار سالگردهای تولدم گرفتم .!!!

تو رو از خاطرم برده ، تب تلخ فراموشی

دارم خو می کنم با این ، فراموشی و خاموشی

 

چرا چشم دلم کوره ، عصای رفتنم سسته

کدوم موج پریشونی ، تو رو از ذهن من شسته

 

خدایا فاصله ات تا من ، خودت گفتی که کوتاهه

از این جا که من ایستادم ، چه قدر تا آسمون راهه

 

من از تکرار بی زارم ، از این لبخند پژمرده

از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده

 

به تاریکی گرفتارم ، شبم گم کرده مهتابو

بگیر از چشم های کورم ، عذاب کهنه ی خوابو

 

چرا گریه م نمی گیره ، مگه قلب من از سنگه

خدایا من کجا می رم ، کجای جاده دلتنگه

 

می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمی ذاره

سر راه بهشت من ، درخت سیب می کاره

 

نوشته شده توسط آذر جزایری در سه شنبه هشتم دی 1388 ساعت 13:42 | لینک ثابت |


 

  امروز از صبح دارم فکر می کنم که دولت واقعا از جون مطبوعات چی می خواد ؟

چرا واقعا وقتی انتقادی وجود داره اجازه اون داده نمی شه ...آخه این دولتی که به عنوان دولت عدالت خواه خودشو مطرح می کنه چطور نگران امنیت شغلی برای بچه های خبرنگار نیست یا شاید اساسا خبرنگاران منتقد جزو ایرانی ها نیستند و عدالت در مورد اونها نباید اجرا بشه چرا که اصلا معنا نداره ...

تو این چند وقت اخیر کم نیستن بچه هایی که بیکار شدن که اکثرا هم نان آور خونواده ان !!! بعد هم که پای صحبت های روسای دولت چون شخص احمدی نژاد که می شینیم از سیر انتقادها و تشکیل شبکه های گسترده می گه اما کاش فکر می کرد که چرا اکثر موافقین این آقا طی این سال ها به منتقدینش تبدیل شدن و گرنه روز اول که این منتقد وجود نداشته ...

امروز هم روزنامه خبر ناچار شد تعطیل کنه ... ما بیکار نشدیم چرا که خبرآنلاینو داریم ولی دلم برای دوستایی می سوزه که هنوز پس از گدشت یکی دوماه از بسته شدن روزنامشون اما هنوز جایی مشغول به کار نشدن و با مشکلات مالی این روزها بدون هیچ پشتوانه ای دست به گریبانند.

حالا شما بگید این روش حضرت علی و یا رجایی که احمدی نژاد مدعی ادامه روش اون در کشور است بوده یا روش یک آدم ... حالا شما بگید دولت عدالت محور یعنی چی ؟

نوشته شده توسط آذر جزایری در دوشنبه دوم آذر 1388 ساعت 14:40 | لینک ثابت |


خیلی سخته آدم از خودش بگذره !!!

نوشته شده توسط آذر جزایری در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ساعت 17:48 | لینک ثابت |


 

ناگفته‌های وریری‌هامانه، دو سال پس از عزل:

زیر بار مدیران تحمیلی نرفتم، برکنار شدم

وزیری هامانه، که روزگاری در رأس ثروتمندترین وزارتخانه ایران قرار داشت، اینک اتاقی کوچک در ساختمان مشاوران رئیس‌جمهور دارد. براساس اظهارات رئیس‌جمهور وی پس از مدیریت دوساله‌اش در نفت باید مهمان همیشگی جلسات هیأت دولت باشد ولی آنطور که خودش می‌گوید تاکنون نه تنها در جلسات هیأت دولت حضور نداشته بلکه مشورتی با او صورت نگرفته است.

وی در گفت‌وگو با خبر از ناگفته‌هایی می‌گوید که اگرچه طی سه سال گذشته به برخی از آنها اشاره کرده اما اظهارنظرهای امروز وی حکایت از اختلاف نظر عمیق وی با احمدی‌نژاد دارد.

وزیری هامانه که در تمام دقایق گفت‌وگوی خود احمدی‌نژاد را به عنوان «ایشان» خطاب می‌کرد از دلایلی گفت که باعث شد وی تخت ریاست وزارتخانه نفت را رها کند و امروز به عنوان رئیس هیأت مدیره شرکت سرمایه‌گذاری نفت و گاز تأمین مشغول به فعالیت باشد.

شاید بتوان تمام ناگفته‌های هامانه از مدیریت دوساله خود در بزرگترین وزارتخانه کشور را در دو جمله خلاصه کرد «وفاداری به نفت».

*برخی از کارشناسان معتقدند وزیری هامانه، وزیری را رها کرد برای اینکه به صنعت نفت وفادار بماند. شخص وزیری هامانه چگونه به این مسئله نگاه می‌کند؟

آقای احمدی‌نژاد به خوبی می‌دانست من کارم را خوب بلدم چرا بیش از 30 سال از عمر خودم را در نفت گذراندم. به قولی با تمام گوشه و کنارهای مسائل نفتی آشنا بودم. اما مشکل ایشان با نحوه مدیریتم بود. چرا که معتقد بود تغییرات مدیریتی باید هر چه زودتر انجام شود. در حالی که من 30 سال در نفت بودم این مسئله را درک کرده بودم که تغییر شتاب زده مدیریتی در نفت تنها منافع کشور را دچار مشکل می‌کند. باید تأکید کنم من با تغییر مدیریتی در نفت مخالف نبودم اما با تغییر شتاب زده هنوزم مخالفم. اما متأسفانه ایشان برای تغییر مدیریت در نفت به شدت فشار می‌آوردند در حالی که من این امر را به صلاح کشور در آن شرایط نمی‌دانستم. نکته دیگر نیز که کم و بیش به آن اشاره شده مخالفت من با حضور کردان به عنوان قائم مقام خود بود. چرا که با تحقیقاتی که در مورد این شخص انجام داده بودم این مسئله را به صلاح منافع کشور نمی‌دانستم.

می‌توان این‌گونه مسئله را نگاه کرد وزیری هامانه با احمدی‌نژاد هیچ گونه اختلاف کاری نداشت بلکه مشکل اصلی خودداری هامانه از تغییر شتاب‌زده مدیران بود نه چیز دیگری.

*پس از برکناری شما از این سمت تغییرات گسترده مدیریتی در نفت صورت گرفت. این تغییرات را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

صنعت نفت پیچیده‌ترین صنعت و وزارتخانه‌اش پیچیده‌ترین وزارتخانه کشور است و به لحاظ پیچیدگی‌های سیاسی، تخصصی و فنی که دارد شتاب‌زدگی و تعجیل در هر کار آن می‌تواند عواقب ناخوشایندی را به همراه داشته باشد.

عواقب این شتاب زدگی‌ها هم به جهت آنکه من عمرم را در آن گذراندم کاملاً روشن بود. اینکه برخی از الزامات چون تغییرات باید انجام شود یا مثلاً ساختار نفت از شکل سنتی به مدرن تغییر کند و یا اساسنامه تهیه شود برهیچ کس پوشیده نیست اما هر کاری زمان خودش را دارد. الان هم مشاهده می‌کنید که با وجود تغییرات گسترده در نفت و تغییر وزیر هم هیچ مشکلی حل نشد و وزیر فعلی نیز نمی‌تواند این مسائل را حل کند. البته این مشکلات ناشی از عدم شناخت ایشان از نفت بود. چرا که به دلیل عدم شناخت لازم فکر می‌کردند باید هر قرارداد و هر موضوعی در نفت یکماهه و یا نهایتاً دو ماهه حل شود.

*اختلاف شما با آقای احمدی‌نژاد در قرارداد خط لوله صلح هم به همین موضع بر می‌گردد؟

در این باره ما اختلاف خاصی نداشتیم. مشکل اصلی این بود که ایشان این قرارداد را بسیار کوچک قلمداد می‌کردند. متأسفانه ایشان فکر می‌کردند این قرارداد باید یکماهه به سرانجام برسد و هر بار برای ما زمان تعیین می‌کردند. زمانی طول کشید تا ایشان را متقاعد کنیم قراردادی که مربوط به منافع 25 سال کشور است باید با دقت زیادی بررسی شود چرا که کوچکترین ابهام و یا مسئله‌ای می‌تواند منافع کشور را تهدید کند. در هیچ کجای دنیا هم تاکنون امضای یک قرارداد نفتی در یکماه صورت نگرفته است چه برسد به ایران. بالاخره ایشان به تدریج با این روند آشنا شدند و همان‌طور هم که مشاهده کردید توافقات اولیه سه کشور ایران، پاکستان و هند نیز در زمان وزارت من انجام شد.

*ادامه روند مذاکرات این خط لوله را در شرایط فعلی به چه شکل ارزیابی می‌کنید؟

آن زمان نیز بارها به ایشان تأکید کردم که هند به این قرارداد نخواهد آمد و مذاکره با هند تنها وقت تلف کردن است.

هنوز نیز معتقدم هند به این قرارداد بر نمی‌گردد چرا که این کشور با مسائل پیچیده‌ای مواجه است. ابتدا وجود فرقه‌های مختلف در این کشور است که در این میان هر فرقه ساز خودش را می‌زند. دوم مسائل سیاسی حاکم میان دو کشور هند و پاکستان است که علی رغم تأکید ایران بر تعیین‌بندی در جهت تأمین امنیت خط لوله عبوری از پاکستان به هند اما باز هم اطمینان آنها جلب نشد و هنوز هم مسئولان دولتی هند از این مسئله به عنوان یکی از دلایل اصلی نگرانی‌هایشان یاد می‌کنند.

*مدیریت شما در نفت زمانی آغاز شد که بحث مافیای نفتی بسیار داغ بود. وزیری هامانه به وجود مافیای نفتی اعتقاد دارد؟

اینکه باید از سوءاستفاده‌های مالی در این صنعت عظیم کشور جلوگیری کرد و راه را بر روی مفاسدین اقتصادی بست بر هیچ کس پوشیده نیست. اما متأسفانه در دوره وزارت من، بیشتر خواسته‌ها برای مقابله با این مسائل از شخص بنده بود در حالی که یک وزیر اگر بخواهد وقت خود را روی پیدا کردن این مفسدین بگذارد چه زمانی باید به مدیریت خود بپردازد. آن هم در شرایطی که ده‌ها هزار نهاد نظارتی رسیدگی به این مسائل را برعهده دارند. آن هم نه از راه دور بلکه در کنار دفتر هر یک از ما نفتی‌ها مشغول این رسیدگی‌ها هستند. مطمئناً اگر فسادی در نفت وجود داشته باشد این نهادهای نظارتی ریشه و علت آن را پیدا خواهند کرد و قوه قضائیه نیز برای رسیدگی به این مسائل وجود دارد. این بحث‌ها بحث‌هایی بود که من در طول دوره وزارتم با آنها دست به گریبان بودم در حالی که مسئولیت من حساس‌تر از این مسائل بود.

*پیشنهادی برای همکاری مجدد در دولت دهم و مشخصاً وزارت نفت داشتید؟ حاضرید مجدد به عنوان یک مدیر نفتی با دولت همکاری کنید؟

نه هرگز، تمایلی به این کار ندارم. من آردم را بیختم و الکم را آویختم. . .

*نظرتان در مورد وزارت آقای میرکاظمی چیست؟ با توجه به سابقه چندین ساله شما در نفت فکر می‌کنید آقای میرکاظمی بتواند از پس مدیریت این وزارتخانه بزرگ بر بیاید؟

انشاءالله که می‌تواند.

 

این مطلب امروز در روزنامه خبر به چاپ رسیده است

نوشته شده توسط آذر جزایری در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 ساعت 15:6 | لینک ثابت |



همیشه وقتی سریال های ماه رمضان و البته در سال های گذشته می دیدم از روز اول ماه مشکلات یک گروه یا یک خانواده شروع می شد و در عید فطر با اتمام سریال و یاد خدا همه چیز ختم به خیر می شد ..

عجیب وقایع رمضان امسال منم شبیه این سریال ها شده بود البته با این تفاوت که امروز عید فطر اما هیچ چیز اونطور که باید و شاید ختم به خیر نشده البته من هنوزم توکل به خدا دارم و امیدوار ..چون تازه 11 صبح و شاید تا شب فرجی شد .

نمی دونم از کجا شروع کنم و بگم چه مشکلاتی دوروبرمو گرفت که حتی یک روز تو خوابم تصورشو نداشتم .تغییر 180 درجه ای زندگی ظرف یکماه !

 الان که دارم این مطلبو می نویسم وقتی به این یکماه البته 29 روز فکر می کنم خندم می گیره اتفاقهای عجیب و غریبی که وقتی در کنار هم می ذارمشون متوجه می شم خیلی چیزا تغییر کرده و البته بدون میلم.

اینم از خاطرات ماه رمضان 88 من ! نوشتم که یادم نره چه ماه سختیرو پشت سر گذاشتم ! البته نباید یادم به که این ماه برکات زیادی هم برام به همراه داشت ! امسال بیش از هر سال دیگه ای به خدا نزدیک شدم و حسش کردم ! تو تمام این مشکلات تنها چیزی که خوشحالم می کرد ایجاد این مشکلات در راستای رسیدن به خدا بود .حسی که تا امروز اینگونه درکش نکرده بودم ...

امروز حس می کنم وقتی دستامو باز می کنم خدا را بغل می کنم ...

نوشته شده توسط آذر جزایری در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ساعت 11:32 | لینک ثابت |


بچه که بودیم وقتی کسی را که دوست داشتیم ازمون می پرسید  چند تا دوستم داری ؟ می گفتیم خیلی .بعد هم که ازمون می پرسد خیلی یعنی چقدر ؟یک مقدار مکث می کردیم می گفتیم قدر تمام درخت های روی زمین و یا قدر تمام ستاره های تو اسمون .طرف مقابل هم واقعا متوجه می شد که چقدر دوستش داریم .


اما امروز

با تمام چرب زیونی ها و بازی با کلمات و از این قبیل وقتی به کسی می گیم دوسش داریم ناباور و با تعجب نگاه می کنه انگار روز به روز از دنیای سادگی فاصله می گیریم اما این به این معنی نیست که ما فاصله می گیریم آدما روز به روز از باور داشتن هم فاصله می گیرن و برعکس اینکه فکر می کنیم داریم با هم زندگی می کنیم و تعامل داریم هیچ کس حتی نزدیکترین کسانش را در برخی از موارد که کم هم نیست باور نداره ...

چرا وقتی از صمیم قلب می گی دوست دارم بازم باور نمی کنن که دوستشون داریم ...

کاش می تونستیم مثل دوران کودکی وقتی می گیم دوست دارم ، هم خودمون به اون پایبند باشیم هم دیگران باورش کنن...راستی اصلا خودمون دوست دارم را باور داریم ؟!!!


نوشته شده توسط آذر جزایری در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ساعت 16:3 | لینک ثابت |


مدتی نبودم و علتشم کاملا واضحه ؛ توی این وضعیت دیگه هیچ حسی برای نوشتن باقی نمی مونه و ناچاریم که سکوت کنیم !بگذریم !!!

گاهی وقتا که مشکلات اونقدر بهم فشار می یاره که حس می کنم شونم دیگه طاقت نداره خدا با نشون دادن یه اتفاق یه پس گردنی بهم می زنه و می گه آذر ببین که دوست دارم و از تو درمانده تر هم هست .اونوقت که بازم ذکر هر روزم می شه خدایا شکرت!!

ایندفعه هم مثل هر دفعه دیگه خیلی درمونده شده بودم اونقد ضعیف که منی که هر روز برای هر برخاستن و نشستن کلمه خدایا شکرت به دهنم بود گله ای نمی کردم اما سکوت تنها چاره ام شده بود تا اینکه ...

خیلی وقته که میان دولتمردان ما صحبت از قانون حمایت از افراد معلول مطرحه اما فقط در حد حرف و گه گاه شعار تبلیغاتی نمایندگان مجلس برای رای آوردن ! اما در واقعیت امروز حتی شخص شخص ما فرهنگ مواجه با این افراد را هم بلد نیستیم و نمی دونیم تو همین ارتباط های روزمره و مواجه با این افراد به دلیل ندونم کاریمون چه زخمی به دل خانواده هاشون می زاریم .اینو گفتم که برم سر اصل مطلب ...

طبق معمول سفر کاری و حضور در فرودگاه ...

زود می رسم و ناچارم منتظر دوستانم باشم روی صندلی می شینم که مقابل یک خانم تقریبا 30 ساله بسیار شیک و یک پسر بچه تقریبا 8 ساله با عینک ذره بینی نشستن !!!

تقریبا چند دقیقه ای می گذره که صدای یک خانم که در کنار این پسر بچه چند دقیقه ایست نشسته در می آید و شروع به جیغ و داد می کنه ... اون زن فقط یک ریز از دزدی حرف می زد و دست پسر بچرو به سفتی گرفته بود و شروع به بدوبیراه کرد. وقتی مادر پسر جویای قضیه شد که بدونه قضیه از چه قرار ، زن با صدای بلند که این بار تمام افراد حاضر در فرودگاه را محو خودش کرده بود گفت : دست پسرت، تو کیف من چیکار می کنه ! پسرت داشت دزدی می کرد که مچشو گرفتم !! مادر اون پسر هم داد زد خانوم این چه طرز حرف زدنه پسر من نابیناست و به همین علت کنجکاو و دستشو به هر وسیله ای که دوروبرش هست می کشه تا از این طریق فضارو بشناسه !!! اون قصدی نداره !! اما جالب اینه که اون زن به جای اینکه آروم شه و دست پسرو به آرامی ول کنه شروع کرد به دادو بیدا کردن که این شگرد جدید شما دزداست که برای دزدی به هر کاری دست می زنن !! فکر کردی که من خرم من همسال تورو می شناسم ! و گذاشت و رفت !!!

مادر اون پسر خشکش زده بود .نشست و شروع کرد به نوازش پسرش که شاید برخورد اون خانوم فراموش بشه !!! رفتم و کنارش نشستم .با یه شکلات دادن به اون پسر راه حرف باز کردم .

جالب بود که این اولین بار نبود که این خانوم با مواردی از این گونه برخورد می کرد و می گفت دیگه برام عادت شده .می گفت چند وقت پیش یک آقا از کنار پسرم رد می شد که با پسرم برخورد کرد و پسرم محکم به زمین خورد وقتی من گله کردم و گفتم آقا این چه طرز برخورد اون مرد با رفتار خیلی بد گفت به من چه خانوم پسرت کوره به من چه ربط داره وقتی فهمید که واقعا کوره و حرفش درست از آب دراومده به جایی که عذرخواهی کنه فقط شروع کرد به مواخذه من که بچه کورو ول کردن تو جامعه بهتر از این نمی شه ... مادر این پسر ماجراهای زیادی داشت که از این قبیل بود اما این مسایل ناراحتش نمی کرد بیشتر از این ناراحت بود که امروز می تونه دست پسرشو بگیره و محافظتش کنه اما چند سال دیگه که اگه نباشه باید کی دسته پسرشو بگیره !!

از اونروز نگاه می کنم به دوروبرم اگه کور ، لال و یا ... بودم چه امکاناتی در محله و حتی شهر ما که امروز بهش می گن پایتخت برای این بچه ها وجود داره !!!

جالبه تو هواپیما هم وقتی یه معلوم روی ویلچر وارد شد چون امکاناتی برای این قبیل افراد در هواپیماها دیده نشده ناچار شدن دو صندلی را برای دراز کشیدن این فرد اختصاص بدن چون جای ویژه ای برای این دست وجود ندارد!!!

پس بازم می گم خدایا دوسم داری و دوست دارم !!!شکرت به خاطر سلامتی که بهم دادی که خودش همه چیزه!!!!!

 

 

نوشته شده توسط آذر جزایری در جمعه نوزدهم تیر 1388 ساعت 14:4 | لینک ثابت |


تو وسـعـتِ حرفای مصنوعی

                 بسه تظاهر با لبِ خندون

                      چـیـزی نگـو ، تا واقعیترو                

                             چشمات بگن با لهجه بارون...

نوشته شده توسط آذر جزایری در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 ساعت 17:27 | لینک ثابت |


 

ترس از ما شدن تو همه ما هست و همیشه فکر می کنیم که هدیه کردن احساس به دیگری اتفاقی است که باید در یک زمان و شرایط خاص بوجود بیاد و همیشه به انتظار زمانی هستیم که موقعیت عشق ورزیدن و دوست داشتن در یک حالت منطقی برامون بوجود بیاد و در این میان هم دنبال ایده آل هایی می گردیم که ...یه روزی به خودمون میام که می بینیم که ما شدن خیلی بهمون نزدیک بوده و هیچ وقت احساسش  نکردیم و شاید با ایده آل هایی که روزی بهترین بودن متفاوت اما می دونی که ایده آل امروز بهترینه !!!بهتر بگم هیچ وقت نمی تونیم برای ما شدن چارچوب خاص تعریف کنیم چون سرنوشت بازی زیادی داره !!!

یه مرتبه به خودت میایو می بینی که ایده آل امروز ایده آلیه که همیشه تو ضمیر ناخودآگاهت می خواستی اما هیچ وقت شهامت برخورد باهاشو نداشتی و یا شاید راهو برای یافتن ایده آلهات گم کرده بودی !!!امروز می دونم هر کدوم از ما گم شده ای داریم که یه روزی پیدا می شه و اونروز روزی که نه می خواد با چنگ و دندون و هر سختی اونو نگه داریم چون کسی که ماله تو هیچ وقت نمی ره اونی که رفت مال تو نبوده !!!

اینو می دونم که امسال سر سفره هفت سین باید دعا کنم که سال جدید شاهد ما شدن دوستایی باشم که می دونم بر خلاف اینکه هر روز از ما شدن هراس دارن اما نیاز دارن که گاهی وقتا حتی کسی شریک غمشون یا خوشیشون باشه !نیازی که برخی از ما همیشه از اون دوری می کنیم و روزی که به دستش میاریم تازه متوجه می شیم این حس یعنی چی ...!!!

آرزویم آغاز سال جدیدی همراه با عشقه برای همه دوستانم !!!

پی نوشت :

  • فکر می کردم آدما نباید دشمن داشته باشن اما امروز می دونم که هر کی دشمنی می کنه این ظاهر امر که در حقه تو دشمنی می کنه چون در واقع اون داره تیشه خودشو پیش خدا می زنه و امروز می دونم که کسی که دشمنی کرد تنها باعث شد که موقعیت من بهتر بشه و امروز راضی تر از هر موقع دیگه ای هستم . می دونم امروز از دست کسی ناراحت نیستم چون اگه اون نبود و در مقابلم دشمنی نمی کرد و من در مقابلش دوستی امروز لطف خدا شامل حالم نمی شد .البته نکته قابل تامل اینه که این مساله هیچ ربطی به ما شدنم نداشت که نوشتم !!!
  • می گن دوستی کلمه مقدسیه که باید برای حفظش هر کاری کرد اما این بار چیز جدید تری متوجه شدم که در دوستی گاهی وقتا باید فرصت بدی تا دوستت برای حفظ دوستی کاری کنه !!!به این نکته معتقد بودم که اگه تو دوستی یه قدم بر می داری منتظر نباش دوستت یه قدم برات برداره چون تو در واقع برای خودت قدم برمی داری نه دوستت اما امروز می دونم که وقتی یه قدم برداشتی نه اما حداقل وقتی 4 قدم بر می داری منتظر یه قدم باش البته به شیوه رایج نه تحلیل شخصیه دوستت!!! یا بهتره انتظارتو حداقل اندازه خصوصیات دوستت تعریف کنی شاید وقتی اتفاقی افتاد از تعریف دوستیت شوکه نشی !!!
  • اتفاقات تلخ و شیرینی طی یکماه گذشته برام افتاده اما همه امروز برام راضی کننده ان !!!
  • داشت یادم می رفت می گن تو ناراحتی و غم دوستای واقعیتو می شناسی و امروز می دونم که دوستایی دارم که تو غمم واقعا در کنارم بودن و همینجا ازشون تشکر می کنم دوستانی که مثل برادر و خواهر این روزا باهام خندیدن و گریه کردن !! داداشی مرسی بابت همه چیز !!!
  • برام دعا کنید البته سر سفره هفت سین بیشتر !!!!
  • عید همگی مبارک دوست جونهای من !!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط آذر جزایری در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 ساعت 1:3 | لینک ثابت |


آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید

در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟

و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،

آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟

تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟

یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟

کمی آرام تر حرکت کنید

اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید

زمان کوتاه است

موسیقی بزودی پایان خواهد یافت

آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟

آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است،

آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟

هنگامی که روز به پایان می رسد

آیا در رختخواب خود دراز می کشید

و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره 

در کله شما رژه روند؟

سرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب کنید.

اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید.

زمان کوتاه است. 

 موسیقی دیری نخواهد پائید

آیا تا بحال به کودک خود گفته اید،

"فردا این کار را خواهیم کرد"

و آنچنان شتابان بوده اید

که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟

تا بحال آیا بدون تاثری

اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد،

فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟

آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟

حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید.

اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید.

زمان کوتاه است.

موسیقی دیری نخواهد پایید.   

آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،

نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.

آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید،

گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید.

زندگی که یک مسابقه دو نیست!

کمی آرام گیرید

به موسیقی گوش بسپارید،
  
  پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد.

پی نوشت:

حالا می فهمم "خالی" یعنی چه حس و حالیه !

خالی یعنی ...

نوشته شده توسط آذر جزایری در شنبه سوم اسفند 1387 ساعت 17:7 | لینک ثابت |


Copyright © 2007 All Rights Reserved by azarjazayeri.Blogfa.com .Design by Yas-Design